تبلیغات اینترنتیclose
اشعار 2
پیچک ( محمد رضا عبدالملکیان)
شعر و ادب پارسی

زیبا

زیبا !

زیبا هوای حوصله ابری است



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 26 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

این روزها حس می‌کنم قدری پریشانی

از این‌که محبوب منی، شاید پشیمانی

 

گاهی بدم‌، این را خودم هم خوب می‌دانم

اما تو خوبی و همیشه خوب می‌مانی

 

باید بگویم دوستت دارم‌، ولی شاید

لازم به گفتن نیست‌، می‌دانم که می‌دانی

 

اما نه، باید گفت‌، آری دوستت دارم

خوبی‌، دل انگیزی‌، قشنگی‌، نوربارانی

 

دارم به چشمانت می‌اندیشم عزیز دل

انگار داری با دو چشمت شعر می‌خوانی

 

من هر کجا باشم برایت شعر می‌گویم

حالا که من این سو و تو آن سوی رؤیایی

 

 

 

محمدرضا عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 2, | بازديد : 736

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 26 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

" تو چرا می‏جنگی؟ "

پسرم می‏پرسد،

من تفنگم در مشت،

کوله ‏بارم بر پشت،

بند پوتینم را محکم می‏بندم

مادرم، آب و آیینه و قرآن در دست،

روشنی در دل من می‏بارد

پسرم بار دگر می‏پرسد،

که چرا می‏جنگی؟

با تمام دل خود می‏گویم:

تا چراغ از تو نگیرد دشمن ...

 

 

 

محمد رضا عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 2, | بازديد : 655

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 26 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


کاردستی

 


 

زلال ولال

در میانه ی سنگ و ذغال

"ونه گات"

تو باز هم رفته ای و برگشته ای

از جان و

از جنگ های جزغاله شده


مبهوت و مات

"ونه گات"

خبر در همه جای جهان پنهان است

سلاخ خانه ها شماره گذاری شده است

تو در آنجا و

من در اینجا

ما کاردستی بمب ها شده ایم

ذغالی بر سقف

کلوچه ای بر کف

و پنجه ای

با پنج انگشت متلاشی


"ونه گات"

تو گریزان از مرز و

مرزها تمام نمی شوند

این همه مار زخمی

در میان این همه زرق و برق

چشم که باز می کنیم

از "درسدن"

تا خرمشهر

از هیروشیما

تا حلبچه

جز جان های جزغاله شده

بویی به مشام نمی رسد

"ونه گات"، "ونه گات"، "ونه گات"

تو رفته ای و من مانده ام

در میان این همه زرق و زنگ

و سرنوشت قناریان

که باز هم جزغاله می شوند

در معادن ذغال سنگ

 

 

محمد رضا عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 2, | بازديد : 552

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 26 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 
 
کوچه
 

تمام می‌شود
این چنار و
این چند دیوار
اما سرنوشت این كوچه
دهان به دهان می‌چرخد
 

 

محمد رضا عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 2, | بازديد : 463

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 26 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


ساعت 4
 

 

 

فایده ی این عکس ها چیست

اگر صدای در شنیده نشود

اگر تو کفش هایت را درنیاوری

اگر مادرم کنار سماور ننشیند

و اگر من نگویم اسمش فروغ است

فایده ی این عکس ها چیست

اگر پنجره و پرنده همقافیه نشوند

اگر سکوت، ساعت را نشکند

و اگر تو نگویی دیرم شد

و اگر من نگویم

این بار به جای روسری

برایت گوشواره می خرم

 

 

 

محمد رضا عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 2, | بازديد : 241

صفحه قبل 1 صفحه بعد