تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( محمد رضا عبدالملکیان)
پیچک ( محمد رضا عبدالملکیان)
شعر و ادب پارسی

زیبا

زیبا !

زیبا هوای حوصله ابری است



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 26 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 
 
کوچه
 

تمام می‌شود
این چنار و
این چند دیوار
اما سرنوشت این كوچه
دهان به دهان می‌چرخد
 

 

محمد رضا عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 2, | بازديد : 463

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 26 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


بن بست
 

همه راه‌ها به همین كوچه می‌رسد
چه اتفاق عجیبی


این كوچه، از دو طرف
بن‌بست است

 

 

محمد رضا عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 1, | بازديد : 426

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 26 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

کتاب
 

كتاب نیست
ورق نزن این كوچه را
گلدانی است
برای گلی كه از گلویم می‌روید

 

 

محمد رضا عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 3, | بازديد : 435

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 26 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


چراغ خانه


 

بی‌آنكه چیزی گفته باشی
از همین كوچه آغاز می‌شود

 


توقف می‌كنم


چراغ كدام خانه روشن می‌شود
برای شعری كه به سراغم آمده است؟

 

 

محمدرضا عبدالملکیان

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 4, | بازديد : 480

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 26 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


ساعت 4
 

 

 

فایده ی این عکس ها چیست

اگر صدای در شنیده نشود

اگر تو کفش هایت را درنیاوری

اگر مادرم کنار سماور ننشیند

و اگر من نگویم اسمش فروغ است

فایده ی این عکس ها چیست

اگر پنجره و پرنده همقافیه نشوند

اگر سکوت، ساعت را نشکند

و اگر تو نگویی دیرم شد

و اگر من نگویم

این بار به جای روسری

برایت گوشواره می خرم

 

 

 

محمد رضا عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 2, | بازديد : 241

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 26 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

محمدرضا عبدالملکیان ماجرای دکلمه ی اشعارش توسط خسرو شکیبایی را چنین نقل می کند:

« پائیز بود، پائیز ۷۴، آن اتاقک کوچک ۲-۳ متری در پاگرد طبقه ی دوم خانه ی واقع در خیابان ۱۴ امیرآباد، دکتر بود، خسرو بود و من بودم، شب های بیداری تا آن سوی نیمه شب، تا یکی دو گام مانده به سپیده دمان و شاید تا خود سپیده دمان. حدود ۲ ماه و چند شب در هفته.

«مهربانی» باید متولد می شد. مرهمی بر زخم سال های جنگ و پس از جنگ. فکر اولیه از دکتر بود. دکتر دارینوش، انتخاب هم کرده بود، هم مرا ، هم خسرو را و متقاعد کرده بود هردو را.

شعرها را وسط گذاشته بودم، هرچه داشتم. دو هفته ای طول کشید. دکتر انتخاب کرده بود، همه ی انتخاب ها پسند من هم بود، جز یک شعر، که سال ها پیش سروده بودم و اینک به سبب مجموعه شرایط از هوایش فاصله گرفته بودم، نمی خواستم. اما دکتر اصرار داشت، این اصرار و انکار، به داوری خسرو رسید، در یکی از همان شب ها، در همان اتاقک پاگرد خانه ی خیابان ۱۴ امیر آباد، خسرو سر در سکوت، برای خودش خواند. سپس سر برداشت، با همان لبخند دلنشین، نگاهی به دکتر و نگاهی به من، این بار با صدای بلند خواند:

 

برداشت از وبلاگ :http://just-poem.blogfa.com/category/99               

  قطعه زیبا

گوش کن گوش کن

چلچله می خواند

نوای آشنا

از نای آشنا

لطفا روی عکس بالا کلیک کنید  

 

 ****************

 

 

زیبا !


زیبا هوای حوصله ابری است ...
چشمی از عشق ببخشایم

 تا رو به آفتاب بشوید
دلتنگی مرا

 


زیبا!


هنوز عشق
در حول و حوش چشم تو می چرخد
از من مگیر چشم!
دست مرا بگیر و کوچه های

محبت را با من بگرد!
یادم بده چگونه بخوانم تا عشق

در تمامی دلها معنا شود
یادم بده چگونه نگاهت کنم که طری

 بالایت درتندباد عشق نلرزد

 


زیبا!


آنگونه عاشقم که حرمت مجنون

را احساس می کنم
آنگونه عاشقم که نیستان را یکجا

هوای زمزمه دارم
آنگونه عاشقم که هر نفسم شعر است

 


زیبا!


چشــــم تو شعر
چشـــــم تو شاعر است
من دزد شعرهای چشم تو هستم

 


زیبا!


کنار حوصله ام بنشین
بنشین مرا به شط غزل بنشان

 


بنشان مرا به منظره عشق
بنشان مرا به منظره باران

 


بنشان مرا به منظره رویش
من سبز می شوم

 


زیبا!


ستاره های کلامت را در لحظه های

ساکت عاشق بر من ببار
بر من ببار تا که برویم بهاروار


چشم از تو بود و عشق
بچــــــرخانم بر حول این مدار

 


زیبا!


تمام حرف دلم این است:
من عشق را به نام تو آغاز کردم
در هر کجای عشق که هستی
آغاز کن مرا

 

 

محمد رضا عبدالملکیان

 

 

 

*******

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 1,قطعه ناب زیبا , | بازديد : 687

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد